*❤*دختــران دریـــا*❤*

به وبلاگ ما خوش آمدید ...

رفیق من ...!
سرت را
بالا بگیـــر
عزمت را جزم کن
محکم بمان
قدم بردار ...
پشت سرت را
نگاه کن
اما فقط برای
تجربه ...
نه
افسوس ... نه دلهره ...
تمام
حواست به رو به رو باشد ؛
به
آینده ...
به
قدم هایت ...
که یکی
محکم تر از دیگری باشد
و
هدفمندتر ...
رفیق من ...
سرت را بالا بگیر...
نگذار
نداشته هایت راهت را سد هم بکنند!
و بدان که
داشته هایت ؛
برای خیلی از
آدم های دیارمان
افسوس است
غبطه است
حسرت است ...
رفیق من ...!
جاده ها از آن
توست
سفر به سلامت
...!

[ جمعه 17 آبان 1392 ] [ 20:18 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(0) ]

ای صبر

تو تسلایی باش

بر دل من

تا حجم عظیم غم را

در دیدار فلق

دریابم

و بهانه ی بودن را

حس کنم .

سکوت ، شکستگی دل است

که در من

انتظار را

رونق می بخشد .

اگر چه 

تو...

مرا در بدترین

رها کردی

دل ... هزار بار

دیدار تو را

بیراهه رفته است

گاهی...

به نگاهی نوری بیفشان

تا راه را ببینم .

[ یکشنبه 28 مهر 1392 ] [ 20:13 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(1) ]

خیلی وقته نفسات رو کم دارم

واسه من آخه مثل تو کی میشه

آخه کی مثل تو پاک مهربون

واسه من مثل فرشته ها میشه

تو یه احساس عجیبی که برام

معنی سادگی و نجابتی

تو یه احساس قشنگی تو برام

تو برام یه عشق با شرافتی

نذار بمونم تو کما به قلب من نفس بده

زندگیم و فقط چشات به من می تونه پس بده

نذار تو سایه های شب بدون تو تموم بشم

بیا تو دستم و بگیر هر چی بخوای همون میشم

[ یکشنبه 28 مهر 1392 ] [ 20:00 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(0) ]

 

دیگر آن لحظه های دلنشین ؛

از میان رفته است .

و خیال عاشقی دل را نمی برد ...

دیگر حکایتی از عشق لیلی و مجنون نیست !

عشق ؛

پوشالی شده است ...

و دست های آلوده

رونق نخستین را

پژمرده کرده است .

دیگر هیچ ستاره ای چشمک عشق نمی زند !

انگار ،

حکایت عشق

مرده است؟!

[ پنج‌شنبه 25 مهر 1392 ] [ 23:42 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(1) ]

 

دیرگاهی ست

که شب شده

همراز دلم ؛

درد تنهایی وغم ،

شده آواز دلم ...

قاب عکسی ز غروب ؛

شده مرهم به دلم ...

عشق با آتش خود !

زده بر جان و دلم ...

در سکوت لب خشکیده ی من،

راز دل پنهان است ...

کسی از کوچه مگر میگذرد ؟

همه هستی من منتظر است !

[ چهارشنبه 24 مهر 1392 ] [ 18:23 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(0) ]

 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

تو این رویای سر در گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی

طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه

خداحافظ...

[ سه‌شنبه 16 مهر 1392 ] [ 22:27 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(0) ]

دلم به اندازه تمام سیب های کال چیده شده ی باغ کودکیم گرفته است ...
تو بگو !
تو بگو چرا شب می تواند اینقدر غمگین باشد .
بیا امشب را کمی عاشقانه تر قدم بزنیم ؛
آرام ... آهسته ... آرام ...
حتی اگر هوا سردتر باشد ،
حتی اگر باران تندتر ببارد ؛
حتی اگر گل آلودتر شویم ...
بیا امشب را اندکی عاشقانه تر قدم بزنیم !
و یا نه ...
بدویم !
درست مثل روزهای کودکی ؛
بدویم در مسیر تمام سیب های کال چیده شده باغ کودکی مان ...
درست مثل همان روزها که وقتی سیبی کال می افتاد بغض میکردیم !
می دویدیم ...
تا مبادا شیشه ی نازک غرور آن روزها بشکند .
می دویدیم آنقدر که قطره اشکی در گوشه چشمانمان جمع می شد

و تا ابد در حسرت چکیدن می ماند !
آه ...
تو بگو چرا شب می تواند اینقدر غمگین باشد .

[ یکشنبه 14 مهر 1392 ] [ 23:40 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(2) ]

قربون مست نگاهت
قربون چشمای ماهت
قربون گرمی دستات
صدای آروم پاهات

چرا بارونو ندیدی
رفتن جونو ندیدی
خستگیهامو ندیدی
چرا اشکامو ندیدی

مگه این دنیا چقدر بود
بدیهاش چندتا سحر بود
تو که تنهام نمیذاشتی
توی غمهام نمیذاشتی

گفتی با دو تا ستاره
میشه آسمون بباره
منم و گریه ی بارون
غربت خیس خیابون

توی باغچه ی نگاهم پر گریه پر آهم
کاشکی بودی و میدیدی همه ی گلاشو چیدی
تموم روزای هفته که پره غم شده رفته
من و گلدونت میشینیم فقط عکساتو میبینیم

روز پنج شنبه دوباره
وعده ی دیدن یاره
روی سنگ سردی از قبر
میریزه اشکای خستم
تا که قاصدک دوباره
خبری ازت بیاره
با یه دسته گل ارزون
پیشتم من زیر بارون

[ سه‌شنبه 09 مهر 1392 ] [ 22:57 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(0) ]

 

سهـــم من شاید از زندگی همین باشد ...

همین انتظار ...

همین لحظه هایی که پشت پنجره غبار گرفته از خاطراتم،

به امید دیدار تو گذشت .

همه ثانیه هایی که برای دیدنت به شمارش گرفتم ؛

باران هایی که بدون حصار چتـــر بر سرم هوار شدند ...

سهم من شاید همین کوله بار تنهایی ست ،

کوله باری که همیشه بر دوشــم سنگین است و وجودم را به غایت برده ست

تا شاید روزی ... جایی ... کسی ...

کوله بار آرزوهایش را پشت سر جا بگذارد و نصیب من شود ...

آه چقدر دلگیر است برایم این روزهــا ...

قدر تمام دنیـــا دلم گرفته ؛

قدر تمام داغ هایی که بر دلم مانده ...

قدر تمام بی کسی ها

دلم گرفته ...

 

[ سه‌شنبه 09 مهر 1392 ] [ 22:40 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(0) ]

تمام میشوم نرو سکوت میشوم؛ بمـان

هجوم دوری تو را سوال میشوم؛ بخوان

ستاره های بی تو را پگاه میشوم؛ بمان

شب از بـرای دیدنت نـگاه میشـوم؛ بخــوان

خـزان به قلب پاک تو بهــار میشـوم؛ بمــان

میان دست های تو مهار میشوم؛ بخوان

بـرای بی قـراریـت قـرار میشـوم؛ بمــان

به خاطرات تـلخ تو شرار میشوم؛ بخوان

[سایــه]

[ دوشنبه 01 مهر 1392 ] [ 20:49 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(0) ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

دانلود آهنگ جدید