*❤*دختــران دریـــا*❤*

به وبلاگ ما خوش آمدید ...

بهت پیله کردم نمی مونی پیشم

نه میمیرم اینجا نه پروانه میشم

از عشق زیادی تورو خسته کردم

تو دورم زدی خواستی دورت نگردم

بازم شوری اشک و لبهای سردم

من این بازی و صد دفعه دوره کردم

نه راهی نداره گمونم قراره،

یکی دیگه دستامو تنها بذاره

دیگه توی دنیا به چی اعتباره

کسی که براش مردی دوست نداره

منو بغض و بارون سکوت خیابون

دوباره شکستم چه ساده چه آسون

به پاتم بسوزم تو شمعم نمیشی

تو حوای دنیای آدم نمیشی

غرورت گلومو به هق هق کشیده

آدم که قسم خوردشو دق نمی ده

[ چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 ] [ 02:14 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(8) ]

سلام به همه ی دوستانی که توی مدت طولانی که نبودیم

بهمون سر زدن و وبمون و تنها نذاشتن ...

مرسی از لطف همگی

بسی خوشحالمون کردین

امیدوارم بتونیم جبران کنیم

شاد و سلامت و موفق باشین

[ چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 ] [ 02:07 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(4) ]

ما تماشاچیانی هستیم،
که پشت درهای بسته مانده ایم!
دیر آمدیم؛
خیلی دیر...
پس به ناچار
حدس می زنیم،
شرط می بندیم
شک می کنیم...
و آن سوتر
در صحنه زندگی
بازی به گونه ای دیگر در جریان است!

[ چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 ] [ 02:02 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(0) ]

رفیق من ...!
سرت را
بالا بگیـــر
عزمت را جزم کن
محکم بمان
قدم بردار ...
پشت سرت را
نگاه کن
اما فقط برای
تجربه ...
نه
افسوس ... نه دلهره ...
تمام
حواست به رو به رو باشد ؛
به
آینده ...
به
قدم هایت ...
که یکی
محکم تر از دیگری باشد
و
هدفمندتر ...
رفیق من ...
سرت را بالا بگیر...
نگذار
نداشته هایت راهت را سد هم بکنند!
و بدان که
داشته هایت ؛
برای خیلی از
آدم های دیارمان
افسوس است
غبطه است
حسرت است ...
رفیق من ...!
جاده ها از آن
توست
سفر به سلامت
...!

[ جمعه 17 آبان 1392 ] [ 20:18 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(0) ]

ای صبر

تو تسلایی باش

بر دل من

تا حجم عظیم غم را

در دیدار فلق

دریابم

و بهانه ی بودن را

حس کنم .

سکوت ، شکستگی دل است

که در من

انتظار را

رونق می بخشد .

اگر چه 

تو...

مرا در بدترین

رها کردی

دل ... هزار بار

دیدار تو را

بیراهه رفته است

گاهی...

به نگاهی نوری بیفشان

تا راه را ببینم .

[ یکشنبه 28 مهر 1392 ] [ 20:13 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(1) ]

خیلی وقته نفسات رو کم دارم

واسه من آخه مثل تو کی میشه

آخه کی مثل تو پاک مهربون

واسه من مثل فرشته ها میشه

تو یه احساس عجیبی که برام

معنی سادگی و نجابتی

تو یه احساس قشنگی تو برام

تو برام یه عشق با شرافتی

نذار بمونم تو کما به قلب من نفس بده

زندگیم و فقط چشات به من می تونه پس بده

نذار تو سایه های شب بدون تو تموم بشم

بیا تو دستم و بگیر هر چی بخوای همون میشم

[ یکشنبه 28 مهر 1392 ] [ 20:00 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(0) ]

 

دیگر آن لحظه های دلنشین ؛

از میان رفته است .

و خیال عاشقی دل را نمی برد ...

دیگر حکایتی از عشق لیلی و مجنون نیست !

عشق ؛

پوشالی شده است ...

و دست های آلوده

رونق نخستین را

پژمرده کرده است .

دیگر هیچ ستاره ای چشمک عشق نمی زند !

انگار ،

حکایت عشق

مرده است؟!

[ پنج‌شنبه 25 مهر 1392 ] [ 23:42 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(1) ]

 

دیرگاهی ست

که شب شده

همراز دلم ؛

درد تنهایی وغم ،

شده آواز دلم ...

قاب عکسی ز غروب ؛

شده مرهم به دلم ...

عشق با آتش خود !

زده بر جان و دلم ...

در سکوت لب خشکیده ی من،

راز دل پنهان است ...

کسی از کوچه مگر میگذرد ؟

همه هستی من منتظر است !

[ چهارشنبه 24 مهر 1392 ] [ 18:23 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(0) ]

 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

تو این رویای سر در گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی

طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه

خداحافظ...

[ سه‌شنبه 16 مهر 1392 ] [ 22:27 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(0) ]

دلم به اندازه تمام سیب های کال چیده شده ی باغ کودکیم گرفته است ...
تو بگو !
تو بگو چرا شب می تواند اینقدر غمگین باشد .
بیا امشب را کمی عاشقانه تر قدم بزنیم ؛
آرام ... آهسته ... آرام ...
حتی اگر هوا سردتر باشد ،
حتی اگر باران تندتر ببارد ؛
حتی اگر گل آلودتر شویم ...
بیا امشب را اندکی عاشقانه تر قدم بزنیم !
و یا نه ...
بدویم !
درست مثل روزهای کودکی ؛
بدویم در مسیر تمام سیب های کال چیده شده باغ کودکی مان ...
درست مثل همان روزها که وقتی سیبی کال می افتاد بغض میکردیم !
می دویدیم ...
تا مبادا شیشه ی نازک غرور آن روزها بشکند .
می دویدیم آنقدر که قطره اشکی در گوشه چشمانمان جمع می شد

و تا ابد در حسرت چکیدن می ماند !
آه ...
تو بگو چرا شب می تواند اینقدر غمگین باشد .

[ یکشنبه 14 مهر 1392 ] [ 23:40 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(2) ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

دانلود آهنگ جدید