*❤*دختــران دریـــا*❤*

به وبلاگ ما خوش آمدید ...

 

تو اون وَر دنیا باشی پشت ابرا باشی دوست دارم
من آرزومه دلت با من بمونه هی بگی بمون تو عشق مهربون من

کی جز مـن هواتو داره هوای گریه داره وقتی دوری تـو
کی مثل من برات می میـره همش دلـش می گیره وقتی دوری تـو

اما تو نموندی کاش می فهمدیم از اول عشق تو برای من نبود
واسه تو هر کاری کردم اما چاره چی ! دلت با من نبود

آروم آروم دوبـاره دل هـوای گریــه داره، بعــد رفـتـنـت
دلتنگتــم دوباره جونمـو می گیره عطـر پیرهنت

[ شنبه 09 دی 1391 ] [ 18:47 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(0) ]

 

قـرار عاشقـی ما ،

روی نیمکت چوبیِ خاطــره های ماندگار

زیر تک درخت *سـایــه* گستر بــاغ آرزو ...

بیـایی یا نیـایی تمـــام نمی شــوم ،

من شعــر حضــورت را مدت هاست سروده ام ...

بمــانی یا نمــانی ،

ســردتر از این نمی شوم ...

من سال هاست قصـه ی دنباله دار غصــه ها شده ام

بگـویی یا نگـویی پاسخــی نیست مـــرا ،

من فصــل هاست که طـرح سکوت شده ام ...

بخـواهی یا نخـواهی در قرار عاشقــانه ام؛ حتــی یک طرفه

تنــها با اجــازه پرنـده های مهـاجر، مــرورت می کنم ...

و باکـــم نیست از انتـــظار ...

که عادت بد ثانیه هایم شده است !

[ شنبه 09 دی 1391 ] [ 16:16 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(0) ]

 

خوب مـــن ...

بیـــا کمی بچشیــم طعم شیرین با هم بودن ها را

میان هجـــوم بی وقفــه ی تنهــایی های خاموش ...

بیـــا تا قـــدم برداریم ، با هم ... شانـهبه شانه ...

دست در دست و بشکنیــم حصــار دیوارهای سخت آجری را

بیــا علی رغم زمینیبودنمــان نگاهمان آســمانی باشد

قلب های کوچکمــان دریــایی ...

بیــا شکست دهیم تلخی هایی را که شکسته اند آدم های شکستنی دیارمان را

با عشق ... با احساس ... با دست های در هم گره خورده به مهــری

که توانشان دوچندان شده ...

کنــار بگذاریم سستی ها را و برای خودمان برای احساسمان ؛

سنگ تمـام بگذاریم ...

بیـا باور کنیم که می شــود هنـوز ... با احساس بود و زیست و دوام آورد

زندگی را !

خوب مــن ...

من آماده ام تا با تو خاطراتم را بسازم از عشق

و تمام دلم را وقف احساست کنم ...

من آماده ام تا قدم بگذاریم با هم ،

در راه برای همبودن و ماندن و حتی مردن

بیــا تا ناامیدی رخنه نکرده میان اشتیاق عاشقــانه وجــودم ...

تا هنــوزمی تپد دلــم ... بینابین تپش های بی قرارقلب های شیشه ای

آدم های قـرن انتــظار ...

 

بیـــا تا کمی هم عشــق را تجربه کنیم،

میــان این آشفتــه بازار هـوس های خیـابانی ...

[ جمعه 08 دی 1391 ] [ 22:37 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(3) ]

 

 

به چه می خندی تو ؟

به مفهوم غم انگیز جدایی ؟

به چه چیز ؟

به شکست دل من یا به پیروزی خویش ؟  

به چه می خندی تو ؟

به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد ؟

یا به افسونگری چشمانت

که مرا سوخت و خاکستر کرد ؟

به چه می خندی تو ؟

به دل ساده من می خندی

که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست ؟

خنده دار است بخند ...

[ دوشنبه 04 دی 1391 ] [ 23:15 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(2) ]

 

جاده های خیــس

و برگهای باران خورده

دوباره دعوتــم می کنند

بـــه پـــاییــــز ...

نمی دانی چقدر دلتنگم

برای قاصدکهــا

و نسیمـــی کـه

گونـــه هایـــم را ؛

با سردی ملایمش نوازش دهد

اینجا میان یک خیابان

به وسعت یک فصل

درخـتـان ... ؛

انتظار تو را دارند

و ... آسمـان ؛

بــوی تـــو را

می دهد ...

* امیـن *

[ سه‌شنبه 28 آذر 1391 ] [ 23:25 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(1) ]

 

تــو نگو که خیال محاله
رفتنت واسه این دل تنها

یه سوال ِ بی جواب ِ
مث خواب ِ یه عذاب ِ

نمیــدونی چـه تیـره و تــاره
حال قلبی که از تــو و دوریت

بی قراره بی قراره
نگو دیره که نمیره

آخرین نفسـام ِ و بی تــو
دارم حس میکنم که میمیرم

لااقل بـزار این دم آخــر
از چشات همه چی رو بگیرم

توی ِ لحظه ی خستـه ی دلخوشی
که توی بی نفسی من و می کشی

کاش بهـم دل خستـم و پس بدی
یا به قلب یخی تــو نفس بدی

همه باورم و ترسم از اینه
که بیاد روبه روم و بشینه

غم و درد چشام و ببینه
بگه حال و روالش همینه

گاهی می گذرم از همه دوریم
مثــل قایقـی از دل دریــا

که یه لحظه چشاتــو ببندی
یــه لـحظه چشاتــو ببندی

بخندی
بخندی

[ دوشنبه 27 آذر 1391 ] [ 23:46 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(6) ]

 

هنوز هوای دلــم ابــری ست ...

هنوز خوب نمی شود این زخم کهنه

هنوز حرف های ناگفته بسیار است

در این سیاهی فصــل های بلند ؛

هنوز با هجــوم دلتنگی لحظه های آشفته ام روی هم تلنبار است

هنوز آوازهای آبی و آفتابی سهم رویای شبانه ام ... حتی نیست

هنوز زندان تنگ اتاق با دریچه ی بسته

بر دلـم داغ تنهــایی می گذارد

کســی نمی شنــود صــدای مــرا

مانـده ام در این قفــس تنهــا

هنوز خوب نمی شود این زخم کهنه

تا امروز، هنوز هوای دلم ابری ست ...

دلم هوای باران دارد ...

[ یکشنبه 26 آذر 1391 ] [ 20:29 ] [ dokhtaranedarya ]

[ ارسال نظر(3) ]

دلم برايت تنگ شده !

مي خواهم آنقدر اشک بريزم

تا غبار فاصله از قلبم تميـــز شود .

ولي مي ترسم ...

[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 12:13 ] [ elham ]

[ ارسال نظر(3) ]

خدایا یا فریاد گلویم را بگیر یا بغض گلویم را …
هر کدام راه دیگری را بسته اند !

[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 12:08 ] [ elham ]

[ ارسال نظر(2) ]

 

 

باورت بشود یا نه روزی میرسد؛

که دلت برای هیچکس به اندازه ی من تنگ نخواهدشد!

برای نگاه کردنم...

اذیت کردنم...

خندیدنم...

برای تمام لحظاتی که در کنارت بودم...

میدانم روزی خواهد رسید ...

که در تکرار دوباره ی من خواهی بود،

میدانم روزی دیگر نیستم!!!

و هیچکس...

تکرار من نخواهدشد!!!

[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 11:21 ] [ elham ]

[ ارسال نظر(0) ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

دانلود آهنگ جدید