تو آمدی و پاییز بهار شد
و سرود رسیدنت را آرام آرام به زمزمه نشست.
من تنها به کوچ اندیشیم
به تنهایی
و عاشقانه نوشتم تا بعد از این هم بنویسم
و در دل لحظه های زیبایم ،
در خلوت تنهایی های بی رنگ و فرو رفته ام
و در سکوت تاریخی خیابان های خلوت
و لبریز از رد پای شب
عشق را زیر لب زمزمه کنم
تا حتی پرنده های خیس از باران بدانند
که تا همیشه عاشق خواهم ماند



[ دوشنبه 12 تیر 1391 ] [ 20:34 ] [ dokhtaranedarya ]
[ ارسال نظر(0) ]