
و به یاد سهراب
می نویسم دوباره غزلی
از می و عشق
پشت دیوار همسایه ما،
می زند پیچک تنهایی من
پنجه بر شیشه صبح
و به عشق گل سرخ
شبنمی هدیه از او می گیرم
تا به گلدان بدهم
و به یاد نیما
می نویسم دو خط شعر غریب
از پس فاصله های زندان
و به تقلید گل نو
می سرایم غزلی از از شب و مه
پشت این مه بهاری هم هست
و چکاوک سر آن سرو بلند
می سراید نغمه
من یقین دارم امروز همه قاصدکان
بر سر سبز بلند دشت آزادند
و من و تو در این دشت غریب
باز هم گم شده ایم ...
[ چهارشنبه 25 مرداد 1391 ] [ 16:04 ] [ dokhtaranedarya ]
[ ارسال نظر(0) ]