تماشا کن این لحظه هایی رو که ... دارن خیس میشن چشام رو به روت
نشستـم بگیــرم با این گریـــه هام ... جواب ســـوالام و از ایـن ســـکوت
ببیـن رو بـه روی تـــو زانـو زدم
نمی خوام با این غصه ها سر کنم
نشستم هم اینجا ببینم تـــو رو
ببینم تـــو رو بلکه باور کنم
با اینکه کنــارم نمی بینمت
با اینکه نمی خـوای چیزی بگـی
کنــــار تـــو آرامشــــی بــــا منــــه
که مشکوک میشم به وابستگی
.
.
.
سـرم روی این خـاک می مــونه
تـــا
نگــی تــوی گوشــم بخشیــدمت
شبیــه همـه لحظــه هایی شدی ... که هرشب تـو رویـــا می دیدمت
[ جمعه 29 دی 1391 ] [ 20:10 ] [ dokhtaranedarya ]
[ ارسال نظر(3) ]