
مرا ببر به خواب خود، من خسته ام از همه کس
که خواب و بیـداری من هر دو شکنجه بود و بس
تو را نگاه میکنـم که خفتــه ای کنـار من
پس از تمام اضطراب، عذاب و انتظار من
تــو را نگاه میکنـم، که دیدنــی ترین تویــی
من از تو حرف میزنم، که گفتنی ترین تویی
من از تـو حرف میزنـم و شب تمـام میشود
تو را نظاره میکنـم همین ترانـــه میشود ...
[ یکشنبه 01 اردیبهشت 1392 ] [ 19:09 ] [ dokhtaranedarya ]
[ ارسال نظر(0) ]